خاطراتت دارن  منو ترک میکنن در حالی که دارم بهشون التماس میکنم

اونا میرن و عطر تن تورو از من دریغ میکنن

اونا میرن و منو با یه دنیا درد تنها میزارن

تو زودتر خاطراتمو از ذهنت پاک میکنی و واسم چاره ای نمیذاری جز تنها نشستن و گریه کردن...

در حالی که دیگه حتی تو خاطراتتم یادی از من نیست

اره من باید تنها بمونم

این سهمه منه از دنیا

هیچ شکایتی ندارم

هیچ گله ای نمیکنم

یه لحظه یاد اون جمله ی لعنتی میوفتم

دوست دارم...

حالم ازش بهم میخوره

هنوز از طمع بده این زهر ماری دهنم تلخ میشه...

تلخ مث همه ی زندگیه من...

اره بدون با وجوده اینکه دیگه نیستی من سالمم

بدون با اینکه از درون تهی ام اما به ظاهر از عشق پرم

بدون من نشکستم...خورد نشدم....

بدون هنوز وایستادم ...

بدون برنده تو نیستی...من یه برنده م تو لباس بازنده

بدون دیگه چیزی از چشمام به اسم اشک برات نخواهد چکید...

بدون دیگه زندگی ای برام وجود نداره که بخوام توش با تو اینده واهی کنم

من همه ی اون احساسات و علایق تقدیم تو کردم

بیا ببین دیگه از من چیزی نمونده که بخوای خورد کنی...

بیا هر کاری میخوای با من بکن...

دیگه نه صدایی مونده واسه فریاد زدن نه اشکی واسه ریختن

همه ی اینا توی همون زندگی نکبتی که جاش گذاشتم بودن...

بدون من هنوزم هستم و خواهم بود...

هرگز نمیمیرم

الهه به جای اوج گرفتن سقوط کرد اما هنوز زنده س...

پرهای الهه سوخته...حالا داره دیوونه وار خودشودو به درو دیوار میکوبونه اما فایده ی نداره

پرواز کردن برای الهه ممنوع شده

اما دلم به این خوشه که قوی شدم...

دیگه اغوشه گرمت روی من اثری نداره

به جرات میتونم بگم برام بغل کردن یه اجر از تو لذت بخش تره...

حالا خودت قضاوت کن...برنده ی اصلی کیه؟